می میرم برات

| تبليغات | X | |
![]() | ||
![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: 79 RSS
|
حرفهای دل من
برای عشق گلم که همیشه دوستش داشتم و دارم
یارم همه از پرده برون مینگریست
میگفت زمانه و زمان مینگریست
از حرف دلش هیچ نفهمیدم و رفت
یارم به دل از قید" جوان مینگریست
*مبتل *
حادثه ی بودن
* مبتل *
دو بیتی
یارم همه آن گفت که لیلایی کو؟ ما بی خبریم و رسم شیدایی کو؟
بر طبل زمان بزن که ما بی یاریم بی یاری ما و رسم دلداری کو؟ *مبتل*
آه از اشگ یخی مگس خفته به روی دیوار یا گلی کز نفس بارش دیشب شاد است ما چرا این سانیم؟ ما چرا انسانیم؟ قطره ی اشگ حسین را چه کسی فهمیده ست؟ کودکی های حسین را چه کسانی دیدند؟ ما چرا می شنویم؟ ما چرا می بینیم؟ ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می پرسیم؟ ما چرا ........ راست میگفت حسین راست میگفت حسین
برای حسین پناهی روحش شاد و یادش گرامی مبتل
من سر عهدم می مونم
اون که واسم دعا می کرد خدا ،خدا،خدا می کرد دست به سرمن می کشید ناز من و خوب می خرید
همش می گفت تو خوشکلی هیچ کس به پات نمیرسه
از تو جدا نمی شم تا وقتی عمر با من باشه
یادت میاد شبها کنا ره پنجره می گفتی که قشنگ ترین ماه زمین مال منه
توی زمین ماهت بودم تو دنیا غمخوارت بودم
جونت بودم،روحت بودم لیلی و مجنونت بودم همیشه عاشقت بودم
فدای چشمونت بودم
یادت میاد یه روز با هم رفتیم یه جای خیلی دور
یه جا که دست هیچ کسی نمیرسید به دستمون
من بودم و تو بودی و خدای خوب و مهربون
فرشته بودیم ما دوتا یه همدل و یه همزبون
قول و قرارها یادته گفتی می مونیم سر عهد تا روزی که قیامته
من سر عهدم می مونم تا که قیامت برسه امیدوارم که شعر من به دست یارم برسه
خیلی دوریم از همدیگه
مهم دلهای ما دوتاست به همدیگه نزدیکه
( شعر از خودم)
دنیای من
بی تو من ساقه شکستم توی این نو بهاران
گل من خشکیده بی تو ای عزیز من قشنگم
نوگلم بیا پیشم بدون تو خسته می شم
من واسه ناز نگاهت می میرم و جون می گیرم
یاد اون روزها و خاطرات می یوفتم چشام گریونی می شه
یاد اون گردش دیرینه شب توی ذهن من می شینه همیشه
یادمه منو نصیحت می کردی هرچی داشتی با من قسمت می کردی
اما افسوس تو من و تنها گذاشتی
رفتی از پیشم دل من و شکستی بیمی ندارم از این تنهایی هام
آخه وقتی پیشمی همه دنیایی برام
( شعر از خودم)
دل من در انتظاره
دل من در انتظاره تا بیای تو از سفر
عزیزم زود تر بیا من و با خودت ببر
آخه کی خیال داری بیای کنار من باشی
دست ناز تو بازم به روی موهام بکشیتوی خواب من میای
به من پیغام میرسونی داری از سفر میای
من به امید همین خواب زیر نور ناز مهتاب
می مونم در انتظارت تا بیای باز هم بشینم در کنارت
( شعر از خودم)
رفتی
رفتی خدا پشت و پنا هت باشه رفتی خدا همیشه همرات باشه
رفتی به حالت من چنان گریستم نیستی ببینی که چه حالی دارم
خودت که نیستی من نگاهت کنم تو اتاقم عکس تو رو میذارم
صدای تو تو ذهنم همیشه نمیشه بیای کنار من همیشه؟
دوری تو من و دلگیر می کنه نشنیدن صدای تو من و غمگین می کنه
رفتی ندیدی بی تو من همش دارم غصه و غم
رفتی ولی این و بدون دوست دارم تا پای جون
رفتی ولی عزیز من همش برای من بمون
( شعر از خودم)
بیا برای یک بار
بیا برای یک بار به حرف هم گوش بکنیم
وقتی غم اومد باز هم،همو در آغوش بکنیم
شبها کنار پنجره ستاره های رو بشمریم
گریه کنیم ،خنده کنیم عشق و فراموش نکنیم
بیا کنار من بمون از غصه هات برام بخون
بیا بریم به شهر عشق دل بسپریم به سرنوشت
بیا بریم یه جای دور تا اوج ماه آسمون
بیا برای من بخون از لیلی بیچاره واز مجنون تو بیابون
بیا برای یک بار به حرف هم گوش بکنیم
برای هم بمونیم و غم و فراموش بکنیم
( شعر از خودم)
مثل لیلی مثل مجنون دل من خون،دل توخون من یه لیلی تو یه مجنون
دل من از غصه تو دل تو از هر دوتا مون
مگه ما چه جرمی کردیم غیره همربونی کردن؟
دل من پژمرده بی تو دل تو پژمرده بی من
ما می خوایم دست توی دست هم بذاریم می خوایم اما نمی تونیم، نمی ذارن
ما برای هم می میریم، مشکلی با هم نداریم
اما نامردای اطراف از دلهای عاشق ما انگاری خبر ندارن
مگه مردما نگفتن بی چاره لیلی و مجنون؟
پس چرا تا زنده ایم ،دل ما رومی کنن خون؟
همیشه افسوس و آه و می کشیم وقتی تموم شد
چشم عاشقای دنیا شد مثل یه کاسه خون
همیشه افسوس و آه و نکشیم وقتی تموم شد
وقتی چشما پرخون شد،وقتی که عاشقا مردن مثل لیلی مثل مجنون
( شعر از خودم)
خیلی وقته ...
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
دلم از دوری تو سنگ شده خیلی وقته که دیگه ندیدمت
آرزوم اینه یه باره دیگه باز ببینمت
خیلی وقته که واسم نامه ندادی
نکنه دلت رو به یه شخص دیگه داده ای
خیلی وقته همه درها رو به روی من تو بستی همه پنجره های قلبم وزدی شکستی
خیلی وقته که دیگه عهدی نبستیم چرا تو قلب منو زدی شکستی؟
خیلی وقته دیگه بارون نمی باره
دل سنگ تو دیگه یاد مارو نمی یاره
خیلی وقته زیر بارون ما با هم قرار نذاشتیم
خیلی وقته عشق مون و پشت میله های زندونی گذاشتیم
خیلی وقته تو دیگه صدام نکردی
وقت خداحافظی،با من وداع نکردی
خیلی وقته که من هم تنها شدم
از تو و دوستهای خوب خودم هم جدا شدم
( شعر از خودم)
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کرده ام
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم زيرا در کلبه ي تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان نخواهم کرد .
نامه ات رو دادي به من خوند مش يواشکي خوند مش هزار دفعه سوزوند مش يواشکي
تا ند ونن اين و اون حرفه عشقمون چيه
ند ونن تو زندگي خداي عشق من کيه؟
نمي خوام هيچکي بدونه که دلم کجا اسيره
الهي هيچکي تو رو ازم نگيره دوست دارم براي من گل بياري يواشکي
سر تو رو سينه من بزاري يواشکي من و تو باشيم و تنها يه خدا تو آسمون
که ميدونم نمي گه قصه مون و به ديگرون ....
ديدنم که اومدي يواشکي بگو عاشقم شدي يواشکي وقتي پيش تو ميام يواشکي مي گم ار تو چي مي خوام يواشکيالهي هيچکي تو رو ازم نگيره دوست دارم خنده کنيم گريه کنيم يواشکي
بگيم اي واي چه کنيم واي چه کنيم يواشکي تو يه سجاده بيار براي من از گل ناز
دوست دارم پيش تو وايسم به عبادت نماز
بر روی باغ شانه ات هروقت اندوهی نشست
در حمل باغ غصه ات با شوق شرکت می کنم یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هرچند اندک باشد آن را با تو قسمت می کنم
همیشه نامت را بر .... لبم یادت را در... قلبم غمت را در ... اشکم و زمزمه ات را در گوشم خواهم داشت
زخود پرسیده ای...؟
هرگز چرا از عشق چشمانم نشانی از پریشانی است
زخود پرسیده ای...؟
روزی چرادر سینه ام فریاد تهایست وحرفم چیست
زخود پرسیده ای ...؟
هر گز چرارنگ رخم زرد است چرا دست ودلم سرد است
تو ای تنها امید و تکیه گاه من نمی خواهی بدست خالی قلبم گل امید بنشانی
اگه می خوای واسه هم بمونیم بیا تو عطر گلها لونه کنیم
بیا با هم بشینیم گوشه عشق رفتن تنهایی رو نگاه کنیم بیا تا آخر دنیا بمونیم تو صدای چیک چیک قطره آب
بیا تو رنگ گلا زنده باشیم یه شب بریم تو سنگینی خاک اگه هر جا تو بری من میدونم
نشونیت همهیشه عطر تنته نشون منو یه دنیا میدونن که یه عمری هوای موندنته
بیا با هم بشینیم گوشه عشق رفتن تنهایی رو نگاه کنیم
چشمی که هیچگاه نمی گرید از سختی دل است
سختی دل از بسیاری گناهان است وای اگر روزی فراموشم کنی با غم هجران هم آغوشم کنی
وای اگر نامم بمیرد بر لبت یا فروبنشیند این سوزوتبت آه میترسم شبی طوفان شود
ساحل امید من ویران شود گر زدریاقطره ای هم کم شود
مرغ طوفان سینه اش پرغم شود
من راز نگاهت را از آیینه پرسیدم
چشمان نجیبت را از دور پرسیدم باران شدم چون اشک بر عشق تو باریدم
من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم
لبخند زدی آرام بر گونه غمناکم
من با گل لبخندت پر حادثه خندیدم شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم
شاید که مردیم
شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم شاید که مردیم
شاید که با هم گل الفت نچیدیم باید به کام دل بگوییم
شاید پس از این یکدیگررا ندیدیم
دوست دارم هیچکس از غم ها و سوزهای من آگاهی نداشته باشد هیچکس اشکهای سوزانم را در نیمه شب نمی بیند زیرا حال به آن حقیقت پی برده ام که کیستم...؟ چه کنم...؟ وخواسته های من کدام است...؟ و این را با تمام تارو پودم باور کردم ودریافتم که من در تمام
لحظات تنهای تنها هستم نمی دانم چرا...؟
|





